رادیو دانشگاه گلرنگ - آیا تا کنون به یک ارکستر در هنگام نواختن قطعه ی موسیقی با دقت نگاه کرده اید؟ همین که دست رهبر بالا می‌رود، نت‌ها به پرواز درمی‌آیند؛ آن وقت حرکت ظریف دست و نگاه معنی‌دار رهبر به یکی از نوازندگان و تکنیک جادویی او که فضا را می‌شکافد و عمق قلب حضار را نشانه میگیرد...

در یک سازمان هم دقیقا حاصل همه‌ی هماهنگی‌های بخش‌های مختلف در واحدهای گوناگون از تولید و مارکتینگ گرفته تا تحقیق و توسعه و منابع انسانی در یک نقطه‌ی اصلی خلاصه می شود و آن دقیقا نقطه‌ی آخر پذیرفته شدن در نزد مشتری و فروش محصول یا خدمات است ..  

بله دقیقا ، ،اگر شما خود را یک رهبر فروش آینده می‌دانید، و البته می‌خواهید قلب مشتریان خود را با مثل یک رهبر ارکستر نشانه بگیرید،توجه به این نکات ضروری است :

 با طراحی محصول و انوع سیستم‌های قیمت‌گذاری آن در فضای کسب و کار دیجیتال آشنا باشید .
 انواع استراتژی‌های فروش بر اساس عمر و جایگاه سازمان را بدانید .
مدلها و روش‌های فروش دیجیتال و کانال های فروش را شناخته وبدانید که چطور کمپین‌ها و طرح‌های فروش را بر اساس استراتژی و روش و کانال فروشی که انتخاب می‌کنید، با موفقیت تدوین و اجرا کنید .
و به عنوان یک رهبر فروش آینده باید بدانید که چطور داده بگنجانید .

فراموش نکنیم که :
رهبران فروش باید بتوانند زیردستان خود را به سوی یک چشم انداز مشخص، راهبری و هدایت کنند.

 آنها باید توانایی اثرگذاری و انگیزه بخشی به نیروهای  فروش را به منظور سهیم کردنشان در فرآیند تحقق این چشم انداز دارا باشند.اما  همیشه بزرگ ترین دغدغه یک رهبر فروش این است که به رشد و پیشرفت اعضای تیم فروش خود کمک کند،هر یک از آن ها چالش های مخصوص به خود را دارند و برای بهبود عملکردشان به انگیزه های متفاوتی نیاز دارند بنابراین یک رهبر فروش موفق باید بتواند راهی برای برقرار کردن ارتباطی مؤثر با اعضای تیم فروش خود و انگیزه بخشیدن به آن ها پیدا کند.

همچنین  از دیگر چالش ها، می توان به استرس و فشار بیش از حد، حفظ کردن ارتباط با مشتریان قدیمی، جذب مشتریان جدید، انتخاب و استخدام فروشنده جدید  اشاره داشت.

پنج نکته ای که در زیر آمده است، در آینده ای نزدیک حتما به دردتان خواهد خورد :

- اگر تیم خود را برای موفقیت برپا کنید، آن را تجربه خواهد کرد

موفقیت رهبر یک گروه بستگی به حمایت تک تک اعضای گروه از او دارد. اکثر افرادی که در مسند مدیریت هستند، تنها به فکر عملکرد خود هستند و کمتر به نیاز های فردی و شخصی افراد تیم می پردازند.

- تغییر چینش سنتی سازمان ها

جان دوناهو (John Donahoe)، مدیر اجرایی پیشین ای بِی (eBay) و مدیر اجرایی شرکت سرویس ناو (ServiceNow)، با چینش سنتی سازمان ها، موافق نیست. در این نوع، چینش بر مبنای این است که فردی در بالاترین نقطه و افرادی در پایین ترین ضلع مثلث قرار دارند. او می گوید: «چینش سنتی سازمان ها بر اساس یک مثلث است که مدیر اجرایی در بالاترین نقطه قرار دارد و بقیه افراد در پایین آن هستند، اما مدلی که من آن را بسیار کاربردی و کاربردی می دانم، کاملا بر عکس است. در بالاترین نقطه این چینش، مشتریان قرار دارند که هدف ما خدمت به آنان است و این مشتری است که با کارکنان ما که جایگاه بهتری را در شرکت دارا هستند، در ارتباط است.

جان اضافه می کند: «کارکنان ما هستند که هر روز با مشتریان در ارتباط هستند و در نظر من آنها در بالاترین نقطه این چینش قرار دارند. به عنوان مدیر اجرایی، جایگاه من پایین تر از آنان است.»

- شناسایی افرادی که در کسب و کار یا زندگی شخصی به موفقیت رسیده اند

به عنوان یک رهبر، می دانید که تشویق افراد برای پیشرفت، امری ضروری در کسب و کار است. در مطالعه ای که توسط گالوپ انجام شده است، شرکت هایی که بیشترین مشارکت کارمندانش را دارد، از تشویق و ترفیع افراد به عنوان عاملی مهم در به وجود آوردن تعهد و مسئولیت پذیری استفاده می کند.

- آموزش افراد با یادگیری منظم و پیوسته

یک رهبر با تجربه، برای توسعه فرهنگ کاری، در اغلب موارد به ایجاد محیطی که کارکنان آن همانند افراد یک جامعه به یکدیگر کمک می کنند، تلاش می کند. افراد به کار و وظیفه بقیه اهمیت می دهند و از موفقیت همدیگر خوشحال می شوند. این نکته ای مهم برای داشتن یک کار گروهی عالی و جلب رضایت مشتریان است.

- دادن فرصت های بیشتر به افراد برای داشتن زندگی متعادل

در عصر جدید، نکته اساسی در موفقیت، شناخت دقیق در تعریف مشتریان است. به همین دلیل، بیشتر شرکت ها، کارکنان شان را مهم ترین مشتریان شان می دانند.

این بدین مفهوم است که کارکنان یک شرکت باید اهمیت بیشتری نسبت به مشتریان داشته باشند. در این راستا، یکی از این موارد، ارزش دادن به کارمند خود و دادن زمان کاری منعطف است. تحقیقات نشان داده است که امروزه، کارکنان به انعطاف پذیری بیشتری در انتخاب مکان و زمان کار خود احتیاج دارند.

دادن انعطاف پذیری به این مفهوم است که زمان کاری را برای کارکنان آزاد گذاشته و آنان برنامه خود را داشته باشند. برای مثال، شروع کار در ساعت ۵ صبح و ترک کردن کار در ظهر است؛ بر خلاف ساعت کاری ۹ تا ۵ بعد از ظهر که در همه شرکت ها مرسوم است. مکان کاری هم در این موارد باید به گونه ای طراحی شود که کارکنان بتوانند در آنجا هر روز تجدید انرژی کنند و از کار کردن لذت ببرند. این باعث می شود تا آنها در محیط کاری خود بهتر عمل کنند.